About
Works
Resources
Contact

روایت علی مشمولی از اُپن استودیوی یادسپاری

دیالوگی بین مرگ و زندگی، در حقیقت در فرایند مصور شدن این آثار پدید آمده است. جایی که هنرمند سعی کرده به مواجهه با مرگ برود و با احضار «نیستی»، افسارهای نفسگیر و پنهان مرگ را در دست بگیرد. این برخوردی رادیکال با مرگ است.

در اولین مواجهه‌ام با این مجموعه، تجربه‌ای نزدیک به مرگ، آن‌گونه که در آئین‌های تبتی از آن یاد می‌شود، برایم تداعی شد. دیدن این نقاشی‌ها آزاردهنده است چرا که هیچ دیالوگی با زندگی وجود ندارد. طرحهایی از زندگی روزمره کشیده شده اما بوی مرگ می دهد. رنگ سیاه، دودی و محو، نشانگر یک تلخی در فاصله، خاطره و حتی شبیه به خواب بد است. سایه‌ای تاریک هست وذره‌ای خون دیده نمی‌شود. همه‌چیز مدتی‌ست که نیست. از این رو می‌شود گفت که این آثار در خدمت مرگ‌اند ویادآور نیستی. یادآور وقتی که آدم اسم خودش را هم از یاد برده. انگار فقط دو چشم شده که می‌بیند آن هم با مردمک‌های کاملاً گشاد در دل تاریکی. زمزمه‌هایی مرگ‌آلود که نمی‌گذارند زندگی را ببینم و یادم برود مرگ هم وجود دارد، حالا هر مرگی، از نابودی مطلق بگیر تا غیبت و نبودن همیشگی. یادسپاری ماده‌ای سمّی و خطرناک است. به همین خاطر اگر زنده از زیرش در بروی شادی بخش است، انگار تازه متولد شدی، اگرچه در خودِ کار هیچ دیالوگی بین مرگ و زندگی نیست و مرگ متکلم وحده است. خلوت و بی نور و سرد همراه با ارجاع به گذشته -ارجاع به قابی خلوت، تاریک و سرد از گذشته.

اینها چیزهایی بودند که قبل از گفت و گو با هنرمند می‌توانستم بگویم تا اینکه او توضیحاتی داد مبنی بر اینکه این آثار طی چهار ماه  و پس از تجربه‌هایی مربوط به مرگ و فقدان پدید آمده‌اند و او سعی کرده تا بدون دیدن عکسی، فقط به ذهنش و تصاویری که در پستوی ذهنش دارد رجوع کند و آن ها را بیرون بکشد. حالا آن چیزی که میخواستم را پیدا کرده بودم: دیالوگی بین مرگ و زندگی، در حقیقت در فرایند مصور شدن این آثار پدید آمده است. جایی که هنرمند سعی کرده به مواجهه با مرگ برود و با احضار «نیستی»، افسارهای نفسگیر و پنهان مرگ را در دست بگیرد. این برخوردی رادیکال با مرگ است. وقتی که راه فراری نمانده و توانی برای فراموشی نباشد او حمله را به دفاع ترجیح می دهد. حمله به حافظه، به آن چیزی که نیست.

علی مشمولی

اسفند نود و نه