About
Works
Resources
Contact

یادداشت علی اتحاد بر مجموعه ی لیمبو

سرزمین نقاشی‌های ملاحت محب خواه اقلیمی‌«بینابینی» است جایی که شکنجه نه از سختی که از فرسایندگی اش جانکاه می‌شود.

  همه جا را آب فرا گرفته است. دریای بی نهایت حتی عمیق هم نیست. جایی آب تا زانوست و جای دیگر تا کمر اما خشکی ای در کار نیست. در نگاه اول آبِ کم عمق تهدید کننده نمی‌نماید اما با کمی‌تامل منظره ی پیش رو هولناک می‌شود. مردمانی که با لباس شنا در آب ایستاده اند هرگز فرصتی برای استراحت نخواند یافت. حتی زانو زدن- در برخی تصاویر- سبب خفگی می‌شود. سرزمین نقاشی‌های ملاحت محب خواه اقلیمی‌«بینابینی» است جایی که شکنجه نه از سختی که از فرسایندگی اش جانکاه می‌شود. نام مجموعه نیز از این دست است. «لیمبو » اشکوب نخست دوزخ - در کمدی الهی دانته- است. جایی که هیچ شکنجه ای در کار نیست جز افق تا افق زمین فراخ و مه آلود و از همه مهم تر فقدان امید!

  پاندورا )نخستین زن روی زمین در اساطیر یونان( در جعبه ای را گشود که نباید هرگز گشوده می‌شد -روایتی چون دیگر روایت‌های اساطیر یونان که در آن سرنوشت محتوم بشر همواره رو به تباهی است- پس رنج و مصیبت در زمین پراکنده شد و پیش از خروج امید، پاندورا در جعبه را بست، اینگونه بود که امید باقی ماند که تا ابدالآباد تسلای بشریت باشد. «لیمبو » تنها بازمانده ی جعبه ی پاندورا - رانه ی حیات- را از مهمانان اش باز می‌ستاند و در عوض حیات ابدی - کهن ترین آرزوی بشریت- را به ایشان می‌بخشد؛ چه شکنجه ای فرساینده تر از این؟! لذت دستیابی به حیات جاودانه در آثار محب خواه به لذت آبتنی در آبی کم عمق ترجمه شده است و فقدان امید برابر فقدان صخره ی نجات؛ آرزوی محال اندک جایی برای آرامیدن. گویی رویه ی همه ی تصاویر را همین لذت است که پوشانده. همه چیز آنقدر رنگین و درخشان است که بیننده ی اقلیم رنج برای لحظه ای فراموش می‌کند دوزخ تیزهوش چه عاقبتی برایش رقم زده است. در اساطیر عهد جدید لیمبو جایگاه آنانیست که به عیسی ناصری نگرویدند. این چنین است که بسیاری از ساکنان ابدی طبقه ی نخست دوزخ نه به اختیار که ناخواسته گرفتار دوزخ شدند؛ چه بسیار مردمانی که در برابر دو راهی انتخاب قرار نگرفتند وکسی با ایشان حجت تمام نکرده است!

  مردمان نقاشی‌های ملاحت محب خواه نیز از این دست اند ایشان هیچ صخره و ساحلی را به امید تن به آب سپردن ترک نکرده اند بلکه از آسمان فرو می‌افتند با چترهای نجاتی که نجاتی در بر ندارند. هنرمند تجربه ی زیستن در افسردگی عمیق روزگار معاصر سرزمین اش را به جهانی استعاری ترجمه کرده است؛ اقلیمی‌که برای ورود به آن قدمی‌بر نمی‌داریم، بلکه خود چون دریایی کم عمق پیش می‌آید و یک یک جزیره‌ها را به زیر می‌کشد.


منبع مطلب