About
Works
Resources
Contact

شخصیت‌های داستانی در نقاشی‌های ملاحت محب‌خواه

هر چه هست فرم است، فرمی مسخ‌شده، ویران‌شده، نابود شده، درگیر وقایع و یا منتظر کامل شدن.

 


نقاشی‌های محب‌خواه fictional character هستند. بنابراین ما با فضایی داستانی روبه‌رو هستیم که از قضا در فضایی داستان‌گونه به نمایش آمده‌اند. آتلیه‌ی ملاحت خانه‌ای است خالی از سکونت که تبدیل به کارگاه نقاشی او شده است. شمایل خانه هنوز حفظ شده است و فضای نمایشگاه قالب رسمی یک گالری را ندارد. نقاش چون میزبانی که مهمانانی دعوت کرده پذیرای بازدیدکنندگان است و فضای راحت گالری-خانه به تو آرامشی از جنس در خانه بودن می‌دهد. نقاشی‌ها روی کاغذ و مقوا اجرا شده‌اند، با رنگ و مرکب؛ رنگ غالب سیاه و قهوه‌ای است. سوژه‌ها اما پرتره‌هایی هستند ناشناس برای مخاطب و شناسا برای نقاش و از دل اتفاقات همین خانه-گالری برآمده‌اند. تعدادی روی میز وسط گالری چیده و اغلب روی دیوارهای اطراف چسبانده شده‌اند، حتا تا نزدیک سطح زمین که برای بهتر دیدنش باید روی زمین نشست و نگاه کرد. ما با داستان‌های متعددی مواجه می‌شویم که تا دل آشپزخانه و روی یخچال پیش‌روی کرده‌اند. بنابراین نقاش هوشمندانه برخی را در زوایای خاصی به دیوار و هر چیزی چسبانده است و گاه تشخیص اینکه تصویری جزء نمایشگاه می‌تواند باشد یا نه دشوار است مگر با راهنمایی هنرمند. کارها اما تو را درگیر می‌کنند. بعضی از کاراکترها متعلق به پدر نقاش است که لحظات متنوعی را از او به تصویر کشیده است. برخی فضای اروتیکی دارند و برخی آغشته به خشونتی‌اند که حکایت از داستانی خاص دارد. نگاه ما با چشمی درگیر نمی‌شود. هر چه هست فرم است، فرمی مسخ‌شده، ویران‌شده، نابود شده، درگیر وقایع و یا منتظر کامل شدن. فرم‌ها اما در عین تأکید بر گم‌بودن، لکه‌هایی را در دل خود دارند که ایجاد درنگ می‌کنند و در این درنگ است که میان سیاهی، چشمی هراسان، دهانی باز شده به فریاد، و رخوت و کشیدگی‌ اندام دیده می‌شود. نقاشی‌ها عنوان ندارند، تأکیدی هم بر کادربندی و پرسپکتیو نیست. نقاش رهاست ولی دردش را حس می‌کنیم؛ فریاد فروخورده‌اش را می‌شنویم. نقاش اسیر بازی‌های رایج نیست. او زن است و اسارتش را، رنجش را بین کارها می‌بینیم. نقاش ما را به دیدن روزنوشت‌های تصویری‌اش دعوت کرده است و ده‌ها داستان خواندنی میان کارها در انتظار خوانده شدن و تأویل هستند.

 

کوروش رنجبر

ده اردیبهشت چهارصد