چند روز پیش از سال نو به دیدن نمایشگاه آثار ملاحت محب خواه در رشت رفتم و کار او را خلاقانه، خودآیین و الهامبخش یافتم. نمایشگاه بجای گالری رسمی در استودیوی خانگی هنرمند برگزار میشد. قطعات زیادی از نقاشیهای کوچکاندازه به نمایش درآمده بود؛ تصاویر روی یک میز بزرگ پخش، یا به دیوار چسبانده شده بودند؛ بعضی از قطعات نیز در آلبومهایی دستساز ارائه میشدند. فرض بر این بود که مخاطب تودهی تصاویر را زیر و رو میکند و تصاویر دلخواهش را مییابد. این بود که میشد تصاویر را لمس کنی، ببویی و استتیک (زیباشناسی) ویژهای از فاصله و فضا را تجربه کنی: تصاویر را دست به دست کنی، دربارهشان بحث کنی، یا صرفاً در سکوت، تلاقیِ صحنهی کشیده شده در نقاشی را با روایت زندگی شخصیات بیابی.
اما آنچه این نمایشگاه را برای من جذابتر میکند معنا و اهمیت مدنی آن است. در دل فضای دوستانه و صمیمانهای که تجربه میکردم نوعی سرپیچی از هنجارهای توزیع تصویر و فضا را تشخیص میدادم. از نمایشگاهی دیدن میکردم که نه تن به سانسور رسمی و اداری داده بود؛ و نه از سیاستهای اقتصادی بازار هنر پیروی میکرد: نمایشگاهی که شکلی ازخودآیینی نسبی، و موقتی را توسعه میدهد، که میتواند الهامبخش حرکتهای مستقل و جمعی آتی باشد.
فروردین چهارصد