همه جا را آب فراگرفته است. دریای بینهایت حتی عمیق هم نیست. جایی آب تا زانوست و جای دیگر تا کمر اما خشکیای در کار نیست.
در نگاه اول آب کمعمق تهدیدکننده نمینماید اما با کمی تامل منظرهی پیشِرو هولناک میشود. مردمانی که با لباس شنا در آب ایستادهاند هرگز فرصتی برای استراحت نخواهند یافت. حتی زانو زدن- در برخی تصاویر سبب خفگی میشود. سرزمین نقاشیهای ملاحت محبخواه اقلیمی بینابینی است جایی که شکنجه نه از سختی که از فرسایندگیاش جانکاه میشود. نام مجموعه نیز از این دست است. لیمبو اشکوبِ نخست دوزخ- در کمدی الهی دانته- است. جایی که هیچ شکنجهای در کار نیست جز افق تا افق زمینِ فراخ و مهآۀود و از همه مهمتر فقدانِ امید!
پاندورا(نخستین زن روی زمین در اساطیر یونان) در جعبهای را گشود که نباید هرگز گشوده میشد- روایتی چون دیگر روایتهای اساطیر یونان که در آن سرنوشتِ محتومِ بشر همواره رو به تباهی است- پس رنج و مصیبت در زمین پراکنده شد و پیش از خروج امید، پاندورا درِ جعبه را بست، اینگونه بود که امید باقی ماند که تا ابدالآباد تسلای بشریت باشد. لیمبو تنها بازدارندهی جعبهی پاندورا- رانهی حیات- را از مهماناناش باز میستاند و در عوض حیات ابدی- کهنترین آرزوی بشریت- را به ایشان میبخشد؛ چه شکنجهای فرسایندهتر از این؟! لذتِ دستیابی به حیاتِ جاودانه در آثار محبخواه به لذتِ آبتنی در آبی کمعمق ترجمه شده است و فقدان امید برابرِ فقدانِ صخرهی نجات؛ آرزوی محال اندک جایی برای آرمیدن. گویی رویهی همهی تصاویر را همین لذت است که پوشانده. همه چیز آنقدر رنگین و درخشان است که بینندهی اقلیمِ رنج برای لحظهای فراموش میکند دوزخِ تیزهوش چه عاقبتی برایش رقم زده است. در اساطیر عهد جدید لیمبو جایگاه آنانیست که به عیسی ناصری نگرویدند. این چنین است که بسیاری از ساکنانِ ابدی طبقهی نخست دوزخ نه به اختیار که ناخواسته گرفتارِ دوزخ شدند؛ چه بسیار مردمانی که در برابر دوراهی انتخاب قرار نگرفتند و کسی با ایشان حجت تمام نکرده است!
مردمانِ نقاشیهای ملاحت محبخواه نیز از این دستاند. ایشان هیچ صخره و ساحلس را به امید تن به آب سپردن ترک نکردهاند بلکه از آسمان فرومیافتند با چترهای نجاتی که نجاتی در بر ندارند. هنرمند تجربهی زیستن در افسردگیِ عمیقِ روزگارِ معاصرِ سرزمیناش را به جهانی استعاری ترجمه کردهاست؛ اقلیمی که برای ورود به آن قدمی بر نمیداریم، بلکه خود چون دریایی کمعمق پیش میآید و یکیک جزیرهها را به زیر میکشد.
همه جا را آب فراگرفته است. دریای بینهایت حتی عمیق هم نیست. جایی آب تا زانوست و جای دیگر تا کمر اما خشکیای در کار نیست.
در نگاه اول آب کمعمق تهدیدکننده نمینماید اما با کمی تامل منظرهی پیشِرو هولناک میشود. مردمانی که با لباس شنا در آب ایستادهاند هرگز فرصتی برای استراحت نخواهند یافت. حتی زانو زدن- در برخی تصاویر سبب خفگی میشود. سرزمین نقاشیهای ملاحت محبخواه اقلیمی بینابینی است جایی که شکنجه نه از سختی که از فرسایندگیاش جانکاه میشود. نام مجموعه نیز از این دست است. لیمبو اشکوبِ نخست دوزخ- در کمدی الهی دانته- است. جایی که هیچ شکنجهای در کار نیست جز افق تا افق زمینِ فراخ و مهآۀود و از همه مهمتر فقدانِ امید!
پاندورا(نخستین زن روی زمین در اساطیر یونان) در جعبهای را گشود که نباید هرگز گشوده میشد- روایتی چون دیگر روایتهای اساطیر یونان که در آن سرنوشتِ محتومِ بشر همواره رو به تباهی است- پس رنج و مصیبت در زمین پراکنده شد و پیش از خروج امید، پاندورا درِ جعبه را بست، اینگونه بود که امید باقی ماند که تا ابدالآباد تسلای بشریت باشد. لیمبو تنها بازدارندهی جعبهی پاندورا- رانهی حیات- را از مهماناناش باز میستاند و در عوض حیات ابدی- کهنترین آرزوی بشریت- را به ایشان میبخشد؛ چه شکنجهای فرسایندهتر از این؟! لذتِ دستیابی به حیاتِ جاودانه در آثار محبخواه به لذتِ آبتنی در آبی کمعمق ترجمه شده است و فقدان امید برابرِ فقدانِ صخرهی نجات؛ آرزوی محال اندک جایی برای آرمیدن. گویی رویهی همهی تصاویر را همین لذت است که پوشانده. همه چیز آنقدر رنگین و درخشان است که بینندهی اقلیمِ رنج برای لحظهای فراموش میکند دوزخِ تیزهوش چه عاقبتی برایش رقم زده است. در اساطیر عهد جدید لیمبو جایگاه آنانیست که به عیسی ناصری نگرویدند. این چنین است که بسیاری از ساکنانِ ابدی طبقهی نخست دوزخ نه به اختیار که ناخواسته گرفتارِ دوزخ شدند؛ چه بسیار مردمانی که در برابر دوراهی انتخاب قرار نگرفتند و کسی با ایشان حجت تمام نکرده است!
مردمانِ نقاشیهای ملاحت محبخواه نیز از این دستاند. ایشان هیچ صخره و ساحلس را به امید تن به آب سپردن ترک نکردهاند بلکه از آسمان فرومیافتند با چترهای نجاتی که نجاتی در بر ندارند. هنرمند تجربهی زیستن در افسردگیِ عمیقِ روزگارِ معاصرِ سرزمیناش را به جهانی استعاری ترجمه کردهاست؛ اقلیمی که برای ورود به آن قدمی بر نمیداریم، بلکه خود چون دریایی کمعمق پیش میآید و یکیک جزیرهها را به زیر میکشد.